تبلیغات
پایگاه مبارزه با فرقه ضاله وهابیت : برنامه شب های آسمانی شنبه تا چهارشنبه ساعت 21 از شبکه قرآن با موضوعات مختلف دینی و نمایان ساختن چهره واقعی وهابیت - آیا فرقه وهابیتِ تکفیری دست پرورده استعمار انگلستان است؟
 پایگاه مبارزه با فرقه ضاله وهابیت : برنامه شب های آسمانی شنبه تا چهارشنبه ساعت 21 از شبکه قرآن با موضوعات مختلف دینی و نمایان ساختن چهره واقعی وهابیت
درباره ما  مناظره شیعیان و وهابیت پرسش و پاسخ طنز در رابطه با وهابیت هویت و تاریخچه وهابیت
آخرین مطالب
لینک پایگاه های مذهبی و فرهنگی
مردم را به دست هایی که امروز وحدت را می شکنند، توجه بدهید. با مردم هم صریح حرف بزنید. امروز، آن دستی که آمریکا علیه وحدت تجهیز کرده، عبارت از همین دست پلید وهابیت است. این را صریح به مردم بیان کنید؛ پرده پوشی نکنید. از اوّل وهابیت را برای ضربه زدن به وحدت اسلام و ایجاد پایگاهی– مثل اسرائیل– در بین جامعه ی مسلمان ها...








معرفی و نقد کتاب های:
خاطرات مستر همفر و تاریخ آل سعود

بخشی از رهنمودهای مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای"دام ظلّه" پیرامون خطر وهابیت :

« ... مردم را به دست هایی که امروز وحدت را می شکنند، توجه بدهید. با مردم هم صریح حرف بزنید. امروز، آن دستی که آمریکا علیه وحدت تجهیز کرده، عبارت از همین دست پلید وهابیت است. این را صریح به مردم بیان کنید؛ پرده پوشی نکنید. از اوّل وهابیت را برای ضربه زدن به وحدت اسلام و ایجاد پایگاهی– مثل اسرائیل– در بین جامعه ی مسلمان ها به وجود آوردند. همچنان که اسرائیل را برای این که پایگاهی علیه اسلام درست کنند، به وجود آوردند، حکومت وهابیت و این رؤسای نجد را به وجود آوردند تا داخل جامعه ی اسلامی، مرکز امنی داشته باشند که به خودشان وابسته باشد و می بینید هم که وابسته اند. الان این سلاطینى که در بقعة الاسلام وهابی هستند، از این که به وابستگی و رفاقت و طرف داری خودشان از سیاست های دشمنان اسلام – یعنی آمریکا – تصریح کنند، ابایی ندارند و آن را پوشیده نمی دارند. اگر کسی بگوید شما با آمریکا مخالفید بدشان می آید! اگر کسی بگوید شما با آمریکا موافق و همدست هستید، بدشان نمی آید! این، درست یک میزان و ملاک و معیار است. شما باید مسلمانان و حاکم اسلامی واقعی را هم از اینجا بشناسید ... . وهابیت بر مبنای ایجاد اختلاف بین مسلمین به وجود آمده است. همین الان ما اطلاع داریم و می شناسیم که علمای حنابله ی غیر وهابی در عربستان سعودی، دلشان از این وهابی ها خون است. اینها حنابله هایی هستند که وهابی نشدند. فقه، همان فقه و مبنای فقهی، همان مبنای فقه حنبلی است؛ اما موازین و اصول وهابیت را قبول نکردند. اینها غالباً هم مطرودند؛ یعنی عموماً این افراد، داخل در حکومت هم نیستند. نه إفتایی، نه امامتی و نه هیچ منصب دیگر هم در اختیارشان قرار نمی گیرد. تعداد این افراد هم زیاد است ... . الان هم در هرجای دنیای اسلام که نگاه کنید، با پول بی حسابی که در اختیارشان است، مسجد سازی و مدرسه سازی و کتابخانه سازی و کارهای فریبنده دیگر می کنند. پول هم که چشم افراد را می گیرد. آنها با این کارها وارد می شوند و در طریق اهداف سیاسی خود استفاده می کنند که البته این، خیانت قطعی است و اگر کسی چنین حرکتی بکند، قطعاً خیانت کرده است و حتماً بایستی با او به عنوان یک خائن برخورد کرد. مردم را نسبت به این قضیه آشنا و متوجه کنید ... . » .

[سخنرانی در دیدار گروهی از روحانیون و ائمه جمعه و اساتید حوزه های علمیه اهل سنت، تاریخ 1368/10/5]


اشاره:
در باره این كه آیا محمد بن عبدالوهاب (مؤسس فرقه وهابیت) تحت تأثیر استعمارگران و اجانب، آراء و پندارهاى خود را مطرح كرده است یا خیر، آیا فرقه وهابیت را استعمار انگلستان و استکبار جهانی تأسیس و راه اندازی کرده است، بحث هاى مختلفى مطرح است. در این زمینه دو كتاب، یكى با عنوان فارسى «خاطرات مستر همفر» و دیگرى با عنوان «تاریخ آل سعود» از فردى به نام مستعار «ناصر السعید» موجود مى باشند. در این نوشتار کوتاه به بررسى و نقد این دو كتاب مى پردازیم: كتاب اول، كه با عنوان «مذكّرات هِمفر» براى نخستین بار در بیروت، توسط مترجم ناشناس لبنانى (مخفف د. ج، ح) از زبان فرانسوى (بدون اشاره به زبان اصلى، انگلیسى) به عربى ترجمه و در مجموعه اى منتشر نمود؟!. (ترجمه فارسى آن نیز مكرّر در ایران و سایر کشورها چاپ شده است) سخنانى آمده است. از جمله محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود را متهم به ارتباط با انگلستان مى كند!؟. البته سخنان دیگرى هم در آن آمده كه به دلیل اهمیت آن، ابتدا مرورى كوتاه به مطالب كتاب نموده و در پایان آن را نقد مى كنیم. در کتاب دوم، که با عنوان «تاریخ آل سعود» تألیف ناصر السعید منتشر شده، نویسنده، خاندان آل سعود و محمد بن عبدالوهاب را به یهودی بودن متهم می کند. نقد این کتاب نیز در ادامه می آید. امروز برای همگان (مسلمانان و غیر آنها) روشن شده است که افکار، ایده ها و عملکرد و فعالیت های این فرقه منحرف از روی جهل، نادانی و برداشت های انحرافی از دین (قرآن و تاریخ و حدیث) و به طور کامل در خدمت دنیای غرب و استکبار جهانی و استفاده آنها در ایجاد تفرقه و درگیری و جنگ و خون ریزی میان مسلمان ها (اهل سنت و پیروان شیعه) می باشد.


1-کتاب خاطرات مستر همفر (همفری)
فصل اول
مستر همفرى(Mr.Humphre/y) مى نویسد:
«مدت ها بود كه دولت بریتانیاى كبیر، به موضوع نگهدارى مستعمرات و پابرجایى امپراتورى بزرگ خود مى اندیشید; اكنون وسعت این امپراطورى تا بدان جا رسیده كه منظره طلوع و غروب خورشید را در دریاهاى آن مى توان دید، با اینهمه، جزیره بریتانیا در مقایسه با مستعمرات بی شمارش، مانند سرزمین هاى هند، چین، كشورهاى خاورمیانه و نقاط دیگر، بسیار كوچك به نظر مى رسد. از سوى دیگر، استعمار بریتانیا در همه این سرزمین ها یكسان نیست. در بعضى ممالك ظاهراً اداره امور در دست مردم آن جاست، اما سیاست فعال مستعراتى به صورت كامل، در آن نقاط انجام مى شود و چیزى نمانده كه استقلال ظاهرى این كشورها، نیز نابود شود و از هر جهت تابع بریتانیا گردند. بنابر این بر ما لازم است كه در چگونگى اداره مستعمرات خود دوباره اندیشه كنیم و مخصوصاً به دو نكته توجه لازم را مبذول نماییم:
1ـ اتخاذ تدابیرى به منظور تحكیم نفوذ دولت امپراطورى بریتانیا، در مناطقى كه اكنون به صورت كامل مستعمر این كشورند.
2ـ تنظیم برنامه هایى براى به چنگ آوردن و در اختیار گرفتن سرزمین هائی كه هنوز كاملاً در دام استعمار نیفتاده اند.
وزارت مستعمرات انگلیس براى اجراى برنامه هاى ذکر شده، احساس ضرورت مى كرد تا به هر یك از این مناطق (مستعمره یا نیمه مستعمره) هیأت هایى براى جاسوسى و كسب اطلاعات لازم گسیل دارد.
خوشبختانه مرا (همفرى)، كه از ابتداى اشتغالم در وزارت مستعمرات، وظیفه خود را به خودى انجام داده ام و مخصوصاً در مأموریت رسیدگى به امور «كمپانى هند شرقى» كه ظاهراً مسئله اى بازرگانى و در واقع جاسوسى بود، به سبب خوش خدمتی هایم، موقعیت خوبى داشتم، مأموریت پیدا كردم. در آن زمان دولت انگلیس، خیالش از هندوستان آسوده بود. زیرا كشمكش هاى قومى، نژادى، دینى و فرهنگى، فرصت شورش علیه سیطره و نفوذ انگلیس نمى داد ... .
ما، با وجودى كه با بیمار دیگر یعنى دولت عثمانى، چندین قرارداد به سود خود امضا كرده بودیم، اما پیش بینى كارشناسان وزارت مستعمرات آن بود كه این امپراطورى در كمتر از یك قرن به كلى سقوط خواهد كرد.
ما هم چنین با دولت ایران، قراردادهاى سرى متعددى امضا كرده بودیم و مأموران ما در ممالك اسلامى زیر نفوذ عثمانی ها و در ایران، همچنان به كار خود سرگرم بودند و با این كه در راه هدف هاى دولت انگلیس، موفقیت هایى به دست آورده بودند و در ترویج فساد ادارى و رشوه خوارى و تهیه وسایل خوش گذرانى پادشان با زیبارویان تا حدودى بنیان این حكومت ها را بیش از پیش متزلزل ساخته بودند، اما به دلایلى كه اشاره خواهیم كرد، از نتایج ضعفِ حكومت هاى عثمانى و ایران به سود خود، چندان مطمئن نبودیم. مهم ترین دلایل عبارت بودند از:
1ـ نفوذ معنوى اسلام در مردم این نواحى كه از نیرومندى و ثبات كامل برخوردار بود و مى توان گفت: یك مسلمان عادى از نظر مبانى اعتقادى، با یك كشیش مسیحى رقابت مى كرد. اینان به هیچ عنوانى دست از دین بر نمى داشتند. در بین مسلمانان، پیروان مذهب تشیع كه در سرزمین ایران سكونت داشتند از جهت عقیده و ایمان استوارتر و طبعاً خطرناك ترند[!].
2ـ دین اسلام، بنا بر سوابق تاریخى، دین زندگى و آزادى است و پیروان راستین اسلام به آسانى، تن به اسارت و بندگى نمى دهند. غرور عظمت هاى گذشته به گونه اى بر وجودشان حاكم است كه حتى در این دوران ناتوانى و سستى هم دست از آن بر نمى دارند و حكومت هاى مسلمانان در عثمانى و ایران نیز علیرغم اختلاف هاى اعتقادى از دوراندیشى و هوشیارى بالایى برخوردار بودند، اگر چه در نهایت ضعف قرار داشتند.. .
3ـ علماى اسلام نیز سبب نگرانى ما بودند؛ مفتیان سنّى مذهب و مراجع تشیع در مصر، عراق و ایران، هر كدام مانع بزرگى در برابر مقاصد استعمار ما جلوه گرى مى كردند ... . اگر چه اهل سنت به اندازه شیعیان، از علماى خود وحشت نداشتند و مى بینیم كه در قلمرو عثمانى ها، میان سلطان و شیخ الإسلام، همیشه روابط حسنه برقرار بوده و نفوذ معنوى علما تقریباً به نفوذ سیاسى حكّام، پهلو مى زده است. اما در مناطق شیعه نشین، مردم به علماى خود، بیشتر از پادشاهان علاقه مند بودند... و این باعث نگرانى ما بود. اگرچه نومیدى به دل راه نمى دهیم، زیرا از روحیه خوب و صبر و شكیبایى بسیار بهره مندیم... . اگرچه حاصل تلاش و زحمت ما، در آینده اى بسیار دور نتیجه بدهد. مسیحیت پس از سیصد سال (با زحمت زیاد و شهادت عیسى [!]) به نتیجه رسید و عالم گیر شد. و... من در كتاب «به سوى ملكوت مسیح» نتایج یك كنفرانس مركب از نمایندگان عالى رتبه بریتانیا، فرانسه و روسیه را آورده ام.

فصل دوم
در سال 1710 میلادى، وزارت مستعمرات انگلستان مرا مأمور جاسوسى به كشورهاى مصر، عراق، ایران، جزیرة العرب (حجاز) و قسطنطنیه (مركز خلافت عثمانى) نمود.
مأموریت من، جمع آورى اطلاعات كافى به منظور جستجوى راه هاى درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعمارى در ممالك اسلامى بود. همزمان با من، نه نفر [جاسوس] دیگر، از بهترین و كارآمدترین مأموران وزارت مستعمرات، در ممالك اسلامى، این گونه مأموریت ها را بر عهده داشتند. اعتبار مالى كافى و نقشه هاى دقیق و اطلاعات دست اول را در اختیار داشتند. در موقع خداحافظى معاون وزارت مستعمرات با جمله اى ما را بدرقه كرد كه فراموش نشدنى است، او گفت: «موفقیت شما سرنوشت آینده ما را تعیین خواهد كرد، پس هر چه در توان دارید، به كار بندید تا موفق شوید.» من در حالی كه از مأموریت خود خوشحال بودم، با كشتى به مقصد استانبول عزیمت كردم... پس از مدتى اقامت، مشغول آموختن زبان تركى و عربى شدم، به طورى كه بتوانم مانند مردم ترك و عرب زبان صحبت كنم. نام «محمد» را براى خودم انتخاب كردم و خیلى چیزها آموختم... دنبال انجام مأموریت بودم.

فصل سوم
پس از مدت دو سال، به لندن فرا خوانده شدیم (بدبختى فقط پنج نفر بازگشتند و از چهار نفر دیگر، یكى در مصر مسلمان! شده بود و البته سرّى را فاش نكرده بود و یك نفر روسى هم وقتى به روسیه رسید، از مأموریت فاصله گرفته، یك نفر دیگر هم در عراق (شهر عمّاره نزدیك بغداد) به بیمارى وبا فوت كرده و از سرنوشت چهارمى در صنعا (یمن) هم خبرى نبود.)
پس از ارائه گزارش مورد تشویق قرار گرفتم و دو نفر به نام هاى جورج بلكود (G.Belcoude) و هنرى فانس (H.fanse) بهتر از من كار كرده بودند. پس از گرفتن دستور العمل جدید (سپرى شدن شش ماه در لندن و ازدواج با دختر عمه ام) برای رفتن به عراق، حركت كردم. در مأموریت جدید وارد بصره شدم. دو جناح مهم شیعه و سنى، ایرانى و عرب در اینجا زندگى مى كنند. این نخستین بار بود كه با تشیّع و ایرانی ها آشنا مى شدم. شیعیان محبّان «علىّ بن ابى طالب [ع])»، داماد و پسر عموى پیامبر اکرم [ص] هستند و او را جانشین پیامبر [ص] مى دانند و بر این باورند كه «محمّد» به نص صریح، «علىّ» را به جانشینى برگزیده و یازده تن از فرزندانن ذكورش، یكى پس از دیگرى امام و جانشین بر حق پیامبرند... .
اهل سنت مى گویند: ابوبكر، عمر و عثمان بنابر رأى مسلمین، براى تصدى أمر خلافت، از علىّ [ع] شایسته تر بوده اند. از این رو در انتخاب ایشان، دستور پیامبر [ص] را از یاد برده و مستقلاً اقدام كردند ... .
یادم هست در وزارت مستعمرات، موضوع اختلاف شیعه و سنى (در باره جانشینى پیامبر و پیشواى مسلمانان) را مطرح كردم و گفتم: «اگر مسلمانان عاقلانه رفتار مى كردند و معنى زندگى را مى دانستند، اختلاف ها را رها مى كردند.» ناگهان رئیس جلسه سخنم را قطع كرد و گفت: «تو باید آتش اختلاف را بین مسلمانان دامن بزنى، نه اینكه آنان را به وحدت كلمه دعوت كنى...» همفر، تو مى دانى كه جنگ و اختلاف براى انسان ها طبیعى و در پنج مقوله وجود دارد: اختلافات نژادى (سیاه و سفید و...)، قبیله اى، ارضى، قومى و دینى .

فصل چهارم
در بصره در مغازه نجارى «عبد الرضا» كه اصلاً شیعه ایرانى و خراسانى بود، مشغول كار شدم و سعى كردم زبان فارسى را هم یاد بگیرم. در نجارى با جوانى به نام «محمد بن عبدالوهاب» كه در لباس طلاب علوم دینى و بسیار جاه طلب، بلند پرواز و عصبى مزاج و متنفر از حكومت عثمانى بود، آشنا شدم. از رفت و آمد، او كه سنى مذهب بود با عبد الرضا كه شیعه بود در شگفت بودم، ولى بعداً متوجه شدم كه هر دو دشمن خلافت تركان عثمانى هستند. پس از مدتى بیشتر با «محمد» آشنا شدم. او به تمام معنى آزاد اندیش بود و به مذاهب اربعه (حنفى، شافعى، حنبلى، و مالكى) نیز چندان پای بند نبود و مى گفت: آن چه خدا در قرآن فرموده ما را كفایت مى كند. پیروى اجبارى مردم و علماى سنى از مذاهب اربعه، باعث جمود فكرى آنها شده است در حالی كه شیعیان قائل به اجتهاد و باز بودن باب علم و در نتیجه، رشد و تحول فقه شیعه و تجدید فهم قرآن و سنت و هماهنگى با شرایط زمان مى باشند و پیش بینى مى كنم در آینده شیعیان بر سُنیان غالب خواهند شد. «محمد بن عبدالوهاب» شخصاً مطالعاتى در قرآن و حدیث داشت و براى حرف هاى خودش از آراء ابوبكر (خلیفه اول) و عمر (خلیفه دوم) شواهدى مى آورد و مى گفت: پیامبر خدا (صلّى الله علیه وآله) تنها كتاب و سنت را به عنوان اصول تغییر ناپذیر براى ما باقى گذاشته، ولى هرگز نگفته كه صحابه و علماى دینى هر چه گفتند، باید پیروى شود. پس بر ما واجب است كه پیروى از كتاب و سنت را وجهه همت قرار دهیم، هر چند علما و پیشوایان مذهب رأى دیگرى داشته باشند. روزى بین یكى از علماى شیعه كه از ایران آمده بود به نام «شیخ جواد قمى» و «محمد بن عبدالوهاب» بحث در باره شیعه و سنى شروع شد و به تندى و ناراحتى انجامید... ولى من خیلى خوشحال بودم و استفاده بردم. پس از آشنایى بیشتر با محمد بن عبدالوهاب، به این نتیجه رسیدم كه این فرد، براى اجراى مقاصد بریتانیا در منطقه شخص توانمندى مى باشد. روح بلندپروازى، غرور، جاه طلبى و دشمنى با علما و مراجع اسلام، خودكامگى تا جایى كه خلفاى راشدین را هم مورد انتقاد قرار مى داد، برداشت او از قرآن و سنت (حدیث) كه تفاوت با واقعیت تاریخى داشت، بزرگ ترین نقطه ضعف او بود كه مى توانست مورد استفاده قرار گیرد [!؟]. او مى گفت: من از ابوحنیفه بیشتر مى دانم و نصف كتاب «صحیح بخارى» بیهوده و چرند است. از این مرحله من با محمد بن عبدالوهاب گرم گرفتم و پیوسته در گوش او مى خواندم كه: خداوند تو را از موهبت نبوغ و قریحه اى بهره مند ساخته كه به مراتب از علىّ [ع] و عمر بیشتر است و امیدوارم تحولى كه در دین اسلام پدید خواهد آمد به دست تو باشد، تو امید اسلام و نجات دهنده آن از انحطاط و سقوط خواهى بود.
نقشه من این بود كه به هر ترتیبى شده، او را در دام وزارت مستعمرات انگلیس بیندازم. بحث هاى مختلفى در باره جهاد، مُتعه (به جهت تحریك غریزه جنسى او و این كه چرا با همه فوایدى كه متعه دارد، عمر آن را حرام اعلام كرد؟)، حرام بودن شراب و می گسارى (اختلاف حكم دین هاى آسمانى اسلام و مسیحیت در باره آن) نماز و روزه و بحث در خوب بودن آن و... با او صورت دادم. او در پاسخ سؤالات گاهى عصبانى مى شد و مى گفت: تو مى خواهى، مرا از دین خارج سازى!؟ [همفر، مدعى مى شود، با كمكِ زنى روسپى (فاحشه) وابسته به وزارت مستعمرات در بصره موفق شده اند كه هم به محمد بن عبدالوهاب شراب بخورانند و هم او را وادار به ازدواج موقت نمایند و حتى او نماز را گاهى ترك مى كرده است].
روزى سخن را در باره شخصیت و مقام پیامبر [ص] شروع كردم ولى او تمایلى نشان نداد... بالأخره موفق شدم دوستى خودم را با او جدى تر كنم و به او تعهد بدهم كه تا آخر عمر از یك دیگر جدا نشویم و رفاقت ما ادامه داشته باشد و او قبول كرد. گزارش این وقایع را به طور كامل و منظّم به وزارت مستعمرات انگلستان مى فرستادم و پاسخ هاى وزارت خانه نیز تشویق كننده و امیدواركننده بود!.
به محمدبن عبدالوهاب وعده و مژده هاى زیادى مى دادم. یك بار نیز به دروغ (خوابى را ساخته و پرداخته نموده) به او گفتم: «كه در خواب دیدم كه پیامبر [ص] در یك جمعى از علما، پس از دیدن چهره نورانى تو، با احترام به تو فرمودند: كه اى هم نام من، تو وارث علم و جانشین من در اداره شئون دین و دنیاى مسلمانان هستى ... بیم به دل راه نده» او پس از شنیدن این داستان نزدیك بود، پرواز كند و احساس كردم كه آمادگى او براى اظهار سخنان و آراء و پندارهایش بیشتر شده است ... .

فصل پنجم
از وزارت مستعمرات دستورى رسید، مبنى بر این كه فوراً به عراق (شهرهاى مقدس كربلا و نجف) رفته، گزارش كاملى از تحولات و زندگى مردم به ویژه مسائل دینى و مذهبى و وضع علما و افكار آنان تهیه كنم. لذا با «محمد بن عبدالوهاب» خدا حافظى كردم و او را نیز تشویق به مسافرت به ایران و دیدار از شهرهاى اصفهان و شیراز كردم (او را از مسافرت به تركیه كه خواهان آن بود، منع كردم، چون با روحیه او كه تند مزاج بود، سازگار نبود و خطر دیدار با علماى متعصب اهل سنت و پنبه شدن كارهایم مى رفت).... و قرار گذاشتیم هر كدام زودتر برگشتیم، حتماً به مغازه «عبد الرضا» مراجعت كنیم و باز هم دیگر را ملاقات نماییم ... .

فصل ششم
به لندن فرا خوانده شدم، پس از ملاقات با مسئولان مربوطه و ارائه گزارش ها، خیلى خوش حال شدند و گزارش هاى رسیده «صفیّه» نیز مثبت بودن عملكرد مرا تأیید مى كرد. متوجه شدم براى حفظ و مراقبت من مأموران ویژه اى اعزام شده و دائماً مرا حفاظت مى كنند. در ملاقات با وزیر مستعمرات، او مرا خیلى ستود و از مهارتم در نفوذ و تسلط بر «شیخ محمد بن عبدالوهاب»، فوق العاده خوشنود بود. نگرانى خودم را در مورد بى خبرى از سرنوشت محمد (مسافرت او به اصفهان) گفتم، ولى وزیر اعلام كرد، نگران نباش، مأموران مخفى ما او را زیر نظر دارند و به شیراز نیز مسافرت كرده است و مأمورى به نام «عبد الكریم» همراه او و زنى به نام «آسیه» را براى او صیغه كرده است!. خلاصه ما چهار نفر: عبد الكریم، صفیه، آسیه و نویسنده (همفر)، محمد بن عبدالوهاب را براى قبول مسئولیت هاى آینده تربیت مى كردیم. آماده مأموریت جدید شدم، معاون وزیر مرا به اتاق ویژه اى برد، در اتاق در اطراف میز، ده نفر نشسته بودند، خیلى تعجب كردم زیرا افراد عبارت بودند: 1ـ فردى شبیه امپراطورى عثمانى 2ـ فردى شبیه شیخ الإسلام عثمانى 3ـ فردى شبیه پادشاه ایران 4ـ فردى شبیه عالم شیعى مذهب در دربار ایران 5ـ فردى شبیه مرجع تقلید شیعیان نجف و چند منشى و مترجم. معاون شروع به صحبت كرد و گفت: این پنج نفر در شكل و قالب شخصیت اصلى، به صورت بدلى در آمده به افكار و ایده هاى خود، چنانچه مأموران ما گزارش داده اند مسلط هستند و اگر می خواهى از آن ها سؤال كن تا متوجه شوى! و من پرسش هایى كردم و آن ها 70% واقعى پاسخ مى دادند! معاون در پایان، كتابى كه حدود 1000 صفحه داشت، به من داد كه در آن حجم زیادى از گزارش های مأموران بریتانیا در سراسر جهان همراه با رهنمودها، راه حل ها و دستور العمل هاى لازم براى هر منطقه و كشور آمده بود، پس از مطالعه سه هفته اى آن را مسترد كردم. كتاب دومى را دریافت و پس از مطالعه اطلاعات مذهبى و آداب و رسوم آن ها و همین طور نقاط قوت و امتیازاتى كه مسلمانان (شیعه و سنى) و كشورهاى مختلف با گرایش ها و عقیده هاى مسلمانان و كشورهاى خاورمیانه دارا هستند، آمده بود را مطالعه كردم نام اصلى كتاب «چگونه اسلام را نابود كنیم؟!» بود، معاون وزیر گفت: نباید زیاد عجله كرد، طرح هاى ما تا یك قرن آینده جواب مناسب را مى دهد. [تأسیس دولت اشغال گر اسرائیل و تسلط وهابیان و آل سعود در حجاز، مركز جهان اسلام و پایگاه وحى، نتیجه طرح هاى دراز مدت استعمار انگلستان است].

فصل هفتم
آماده برگشت شده بودم، هنگام خداحافظى معاون وزیر، طرح 14 ماده اى را به من نشان داد كه در آن به مواردى مانند همكارى گسترده با امپراتورى روسیه به منظور نفوذ و تسلط بر مناطق مسلمان نشین ـ همكارى با پادشاهان فرانسه ـ دامن زدن به اختلافات بین عثمانى و ایران ـ واگذارى بخشى از سرزمین هاى مسلمان نشین به یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و... تجزیه دولت ایران ـ تبلیغ عقاید و مذاهب ساختگى و مَن درآوردى [شیخیه، بابیه، بهائیت، قادیانیه،...] در مناطق اسلامى با برنامه ریزى منظم و... اشاعه فساد و فحشاء در بین مسلمانان ـ حمایت از فرماندهان فاسد و نالایق ـ كوشش در فعالیت جاسوسى در مناطق اسلامى - و.. اشاره شده بود.
خلاصه دستور مأموریت جدید ابلاغ شد كه آن منحصراً آماده «ساختن محمد بن عبدالوهاب» براى اظهار دعوت به دین نوظهور بود... در دستورالعمل جدید برنامه 6 ماده اى نوشته شده بوده كه ذكر مى كنم:
1ـ تكفیر مسلمانانى كه به عقیده و مذهب او نپیوندند و جایز دانستن قتل و كشتن و غارت و تجاوز به نوامیس آن ها و... .
2ـ در صورت امكان، انهدام بناى كعبه به بهانه محو آثار بت پرستى و جلوگیرى از انجام فریضه حج و... .
3ـ تشویق قبایل عرب به یاغی گرى و مخالفت با خلافت عثمانى و... .
4ـ ویران ساختن مقبره ها و زیارت گاه هاى مسلمین در مكه و مدینه و عراق به بهانه شرك، بدعت و... .
5ـ گسترش ناامنى، فتنه و آشوب و هرج و مرج در بلاد اسلامى.
6ـ چاپ و انتشار قرآن جدیدى با كم و زیاد كردن آیات و سوره ها و...
معاون وزیر با تحویل دادن این دستورالعمل مژده مى داد كه «محمد بن عبدالوهاب» قادر خواهد بود با كمك مأموران ما به چنین موفقیتى دست پیدا كند، مگر محمد بن عبدالله [ص]، مردى تنها نبود كه توانست انقلاب خانمان سوزى! را بر پا كند..
پس از رسیدن به بصره و دیدن یادداشت «محمد بن عبدالوهاب» كه نشانى خودش در نجد را نوشته بود، فوراً به سمت آن جا حركت كردم. پس از ملاقات با او قرار شد، خودم را با نام «عبدالله» به عنوان برده او معرفى كنم. مدت دو سال در نجد دائماً با او بودم و مقدمات دعوت (قیام) او را آماده كردم و بالأخره در سال 1143 هجرى، تصمیم جدى خود را اعلام كرد و كم كم طرف داران او جمع شدند و نامه اى به سران قبایل فرستاده شد، ولى بعداً مخالفت هایى هم دیده مى شد، ولى مقاومت مى كردیم، جاسوسانى در بین مخالفان شیخ مى فرستادیم و از برنامه ها و تصمیمات آن ها، ما را آگاه مى كردند. حتى برنامه كشتن شیخ را داشتند ولى آن را ناكام گذاشتیم. كم كم شیخ محمد به من قول داد كه برنامه 6 ماده اى وزارت مستعمرات را اجرا كند، ولى دو مورد را قبول نمى كرد: یكى، انهدام كعبه هنگام تصرف آن جا و دیگرى، آماده ساختن قرآن جدید. پس از چند سال كه از پیشرفت برنامه ها گذشت، وزارت مستعمرات انگلستان تصمیم سیاسى خود را اعلام كرد و آن، مطرح كردن شخصى بود به نام «محمد بن سعود» كه حاضر است با «محمد بن عبدالوهاب» اتحاد برقرار كند. نماینده محرمانه اى به منطقه آمد و ضمن تشریح برنامه و طرح هاى آینده اعلام نمود، حل و فصل امور دینى و مذهبى با رهبرى و هدایت «محمد بن عبدالوهاب» و مسئولیت سیاسى و نظامى با «محمد بن سعود» مى باشد. پس از مدتى موفق شدند، شهر «درعیّه» را فتح كنند. اختلافات جزئى كه پیش مى آید به كمك ما حل مى شد...» [خاطرات همفر، جاسوس انگلیسى در ممالك اسلامى، چاپ سوم، تهران، مؤسسه انتشارات امیركبیر، 1377. تاریخ اتمام ترجمه عربى 2/1/1973 میلادی مى باشد].

نقد «خاطرات همفرى»
از مطالعه و بررسى محتواى این كتاب، ابهامات و نشان هایى به دست مى آید كه نشان گر بى بنیادى و ساختگى بودن مطالب آن است [اگر چه بسیارى از مطالبى كه از وضعیت كشورهاى اسلامى و سیاست هاى استعمارى انگلستان آمده است واقعى مى باشد].
1ـ كتاب به وسیله نویسنده، ناشر و مترجم ناشناس لبنانى [ با مخفّف د. ج. ح ] به زبان عربى چاپ و منتشر شده كه مدعى است آن را از متن فرانسه گرفته، ولى از منبع اصلى و زبان آن [انگلیسى ]سخن به میان نیاورده و سندى ارائه نداده است؟! [در مقدمه ترجمه انگلیسى این كتاب كه در بمبئى پاكستان چاپ شده، آمده است: «در خلال جنگ جهانى دوم، آلمانی ها خاطرات مستر همفر را به صورت یك مجموعه دنباله دار در مجله اشپیگل منتشر كردند و در این مجموعه كه با عنوان اعترافات همفر چاپ مى شد، از چهره امپریالیسم و استعمارگر انگلیس پرده برداشتند. پس از جنگ جهانى دوم، یك مجله فرانسوى، ترجمه فرانسه این خاطرات را منتشر نمود، سپس دانشجویى لبنانى آن را به عربى بازگرداند و در بیروت منتشر كرد. برگرفته از مقدمه كتاب دست هاى ناپیدا (خاطرات مستر هِمفر) ترجمه احسان قرنى، نشر گلستان كوثر، تهران، 1376].
2ـ تاریخ مسافرت هاى محمد بن عبدالوهاب درست روشن نیست، ولى در هنگام مأموریت ادعایى نویسنده (همفرى) در بصره، بیش از ده تا دوازده سال از عمر او (محمد بن عبدالوهاب) نگذشته بوده و اساساً چگونه ممكن است، در این سن و سال به دو زبان خارجى (فارسى و تركى) مسلط و هم در اندیشه هاى خود پخته و بلند پرواز باشد و هم خود را از ابوحنیفه خوش فهم تر و هم در فهم قرآن خود را مجتهد بداند و هم زنى را به متعه (ازدواج موقت) گرفته باشد؟!.
3ـ علی رغم راست بودن بعضى از مطالب مانند نقشه استعمار در علاقه مند ساختن مردم كشورها به دین و فرهنگ پیش از اسلام كشورهایشان كه دیپلماسى غربى آن را كتمان نكرده و ایجاد اختلاف بین گروه ها و فرقه هاى اسلامى و...، ولى در نقل سرگذشت محمد بن عبدالوهاب و كارهاى او به مواردى بر مى خوریم كه سیره نویسان او نگفته اند، مثلاً همفرى درنگ ابن عبدالوهاب در اصفهان را در حدود سال 1130 هـ / 1717 م مى داند، در حالی كه طبق دیگر نوشته ها، وى به سال 1148 هـ / 1736 م به اصفهان مسافرت كرده است!. بنابر این تا دست یابى بر اسناد و مدارك متقن تاریخى نمى توان همه این گزارش را تأیید كرد و البته تكذیب هم نمى توان كرد، بهترین راه مطالعه اسناد و مدارك وزارت امور خارجه انگلستان است!.
4ـ در هیچ یك از منابع و مدارك وهابیان، تا كنون اشاره اى به نوشته همفرى نشده و لازم است وهابیان و طرف داران آنان، جهت روشن شدن اتهام به جاسوسى و دخالت استعمارگران بیگانه مانند انگلستان در تأسیس و حمایت از فرقه وهّابى ها، عكس العمل نشان بدهند.! در كتاب «كتب حذّر منها العلماء» تالیف مشهور بن حسن آل سلمان (2 جلد) فقط از «مذاكرات همفر» نام برده و شدیداً به مطالب نویسنده كتاب حمله شده است.
با توجه به گرایش نویسنده به وهابیت، اولاً با این كار، اعتراف به وجود فرد خارجى به نام «همفرى» كرده و آن چه كه شایع است كه خاطرات او تخیّل و رُمان مى باشد را مردود دانسته و ثانیاً یادداشت هاى او را هم واقعى مى داند. منتهی طرف داران وهابیت را از خواندن آن پرهیز مى دهد! [آل سلمان، مشهور بن حسن، كتب حذر منها العلماء، الریاض; دارالصمیمى للنشر و التوزیع، 1415 هـ.].


2-کتاب تاریخ آل سعود
این كتاب ، «تاریخ آل سعود» توسط فردى با نام (مستعار) ناصر السعید، در 1040 صفحه به عربى چاپ و منتشر و افشاگرى در مورد وهابیان را از جهت انتساب «یهودی گرى» به اجداد محمد بن عبدالوهاب و خاندان سعودى ارایه داده است. مؤلف مى نویسد: «در مكتبه [كتابخانه ] استانبول جزوه اى موجود است كه در سال 1234 هـ / 1818 م چاپ شده و روشن مى سازد كه مردى به نام «سلیمان القرقوزى الیهودى» جدّ محمد بن عبدالوهاب بوده و ماجراى چگونگى مسلمان شدن او را ذكر مى كند ... .
محمد بن سعود، خویشاوند محمد بن عبدالوهاب و نخستین هم پیمان او نیز یهودى و هدفشان خراب كردن اسلام از داخل اسلام بوده است. نویسنده براى تأكید سخنان خود شواهدى هم ارائه مى دهد و مى نویسد: «محمد بن عبدالوهاب هنگامى نیرو و نفوذ یافت كه با یهودیان نجران در یمن اتحاد برقرار کرد و درخواست كمك مالى از آنان نمود و سپس آنان را بر ضد مردم نجران بر انگیخت». مؤلف با ارائه تصاویر و اسناد فراوان پیدایش فرقه وهابیان و حكومت آل سعود را در خدمت یهود و صهیونیزم بین الملل [دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان] مى داند... .[ ناصر السعید; تاریخ آل سعود، الجزء الأول، بیروت: منشورات اتحاد شعب الجزیرة العربیة، 1979 میلادی].
یادآورى مى شود: خلاصه ای از این كتاب توسط ابو میثم با عنوان «از كجا تا به كجا؟ (خاندان سعودى را بهتر بشناسیم) ترجمه و مؤسسه تحقیقاتى الغدیر در سال 1360 شمسی آن را منتشر كرده است.


نقد كتاب «ناصر السعید»
اگر چه كتاب «تاریخ آل سعود» نوشته ناصر السعید، بیش از خاطرات همفرى قابل اعتماد و تأمل مى باشد ولى به دلیل مستند نبودن و نامنظم بودن، چندان قابل اعتنا و تمسك نمى باشد!. فقط بنیان گذاران فرقه وهابیان را متهم به «یهودی گرى» و در خدمت «دشمنان» مى كند. لازم به ذكر است كه واكنش وهابیان سعودى درباره این كتاب و نویسنده آن بسیار تند و خشن بوده است، به طورى كه گفته مى شود با پرداخت رشوه كلان، مؤلف در یكى از كشورهاى عربى (ظاهراً اردن) ربوده شد و به عربستان منتقل و تحت شدیدترین شكنجه ها كشته مى شود.
گفته مى شود، نویسنده كتاب تاریخ آل سعود (ناصر السعید) به انقلاب اسلامى ایران و حضرت امام خمینى (ره) علاقه زیادى داشته است. گفته می شود، نویسنده کتاب که قبلاً از کارکنان ارتش سعودی بوده و به لبنان متواری شده بود، با توطئه و نقشه حساب شده ماموران آل سعود، دستگیر، شکنجه و به طرز فجیعی کشته شد!.
یادآورى مى كنم در این نوشتار کوتاه، نقد «خاطرات همفرى» و « تاریخ آل سعود» از كتاب ایران و جهان اسلام، پژوهش هایى تاریخى پیرامون چهره ها، اندیشه ها و جنبش ها; چاپ اول، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368 شمسی، تألیف مرحوم دكتر عبدالهادى حائرى، استفاده شده است. (*)


نتیجه گیرى
1ـ روشن و قطعی است که استعمارگران غربى و استکبار جهانی، به ویژه استعمار پیر (انگلستان) دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان مى باشند و لحظه اى از توطئه در باره اسلام و مسلمانان و دخالت در كشورهاى اسلامى كوتاهى نمى كنند.
2ـ روش ها، دسیسه ها و اصولى كه دشمنان استعمارگر خارجى براى خشن معرفى نمودن دین اسلام به كار مى برند، جالب و عبرت گرفتنی مى باشد. لازم است مسلمانان از مذاهب مختلف و سائر ملت ها آنها را بشناسند (نمونه هایى از این روش ها در خاطرات مستر هِمفرى! آمده است).
3ـ اوضاع جهان اسلام و كشورهاى اسلامى به ویژه خاورمیانه در قرن هیجدهم میلادى / دوازدهم هجرى، بسیار آشفته بوده است. دشمنان تلاش زیادى كردند تا از طرفى، امپراتورى عثمانى را متلاشى كنند و از طرف دیگر، بذر نفاق و اختلاف و درگیرى را در بین مذاهب مختلف اسلامى (شیعه، سنى و...) ایجاد نموده و به اهداف سیاسى و اقتصادى خود، نایل شوند.
4ـ فرقه وهابیت تکفیری، اگر صد درصد ساخته و پرداخته استعمارگران خارجى نباشد، و از روی جهل و حماقت و خیره سری و دشمنی محمد بن عبدالوهاب و آل سعود با اندیشه های ناب اهل بیت (ع) گسترش پیدا کرد ولى مى توان گفت: فرقه اى است كه صد درصد در خدمت استعمارگران قرار گرفت و چه بهره ها و سودهاى فراوانى كه استعمارگران (دشمنان اسلام و مسلمانان) از عملكرد آن به دست نیاوردند و هم اكنون نیز اسلامِ وهّابى حاکم در عربستان سعودی و مناطق دیگر، تجسّمِ همان اسلامِ امریكایى و غربی! (صد در صد مخالف اسلام ناب محمدى"صلّى الله علیه وآله") مى باشد!. از ناحیه این نوع تفکر جاهلانه و انحرافی، چه لطمات و خساراتی بر مسلمانان به ویژه شیعیان مظلوم در جهان اسلام رخ داده که اخبار و اسناد آن در رسانه ها ثبت و ضبط شده و همه روزه مردم دنیا، شاهد آن جنایات وحشیانه هستند.



--------------------------------------------------------------------------------------
(*) این مقاله، بخشی از فصل چهارم رساله پایان نامه اینجانب (در مقطع کارشناسی ارشد) با عنوان فرقه ی وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، دفاع در سال 1379 شمسی از مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) می باشد.

منابع :
- قرنی، احسان؛ دست های ناپیدا (خاطرات مستر همفر)، نشر گلستان، تهران، 1376 ش .
- خاطرات همفر، جاسوس انگلیسى در ممالك اسلامى، چاپ سوم، تهران، مؤسسه انتشارات امیركبیر، 1377 ش.
- ناصر السعید; تاریخ آل سعود، الجزء الأول، بیروت: منشورات اتحاد شعب الجزیرة العربیة، 1979 م.
- عبد الهادی حائری، ایران و جهان اسلام، پژوهشی هائی تاریخی پیرامون چهره ها، اندیشه ها و جنبش ها، چاپ اول، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368 ش.
- آل سلمان، مشهور بن حسین؛ کتب حذّر منها العلماء، دار الصمیمی للنشر و التوزیع، الریاض، 1415 ق.
- ابو میثم، از كجا تا به كجا؟ (خاندان سعودى را بهتر بشناسیم)، ترجمه: مؤسسه تحقیقاتى الغدیر، 1360 ش.


حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی


برچسب‌ها: آیا فرقه وهابیتِ تکفیری دست پرورده ،استعمار ،انگلستان ،است؟ ،
پنجشنبه 15 تیر 1396 06:50 ق.ظ
Stunning quest there. What occurred after? Thanks!
شنبه 9 اردیبهشت 1396 12:43 ب.ظ
Hi, i believe that i noticed you visited my site thus i came to
go back the choose?.I am trying to find things to improve
my web site!I assume its adequate to use a few of your ideas!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر